عشق ٫پرستوی پرگشا به هر سوست
عشق٫ پیام آور بهار دل آراست
حیف که از سرزمین سرد گریزان ست.
..................................
روزی همراه بادهای بیابان
بال سیاه سپید سینه٫ پرستو
می رسد از راه
ولوله می افکند به خلوت هر کو.
..............................
سرزده بر بام های کاگلی ما
بال فرو می کشد به جستن لانه
می ریزد پایه ای به قالب یک جان
می سازد لانه ٫با هزار ترانه.
................................
می آید٫ می رود٫ در تلاش و تکاپوست
مرغ هیاهو گر بهار٫ پرستوست.
..................................
روزی هم در غروب سرد که روید
لاله ی پرگستر کرانه ی مغرب
چلچله ها می پرند از لب این بام
بال کشان دور می شوند از این شهر
داغ سیه می نهند بر ورق شام.
...............................
قلب من!
ای گرمسیر مهر پراکن
پنجره بگشا به باغ درهم پاییز
بگشا٫
بال و پری به تاب و تکاپوست
بگشا!بگشا!
یکی فسرده پرستوست.