بلم٫ آرام٫ چون قویی سبکبار
به نرمی بر سر کارون همی رفت.
به نخلستان ساحل٫قرص خورشید
ز دامان افق بیرون همی رفت.
........................................
شفق٫ بازیکنان٫ در جنبش آب
شکوه دیگر و راز دگر داشت
به دشتی پر شقایق٫ باد سرمست
تو پنداری که پاورچین گذر داشت
............................................
جوان٫ پارو زنان٫ بر سینه ی موج
بلم میراند و جانش در بلم بود
صدا سر داده غمگین در ره باد
گرفتار دل و بیمار غم بود
................................................
((دو زلفونت بود تار ربابم
چه می خواهی از این حال خرابم؟
تو که با ما سر یاری نداری
چرا هر نیمه شب آیی به خوابم؟))
..................................
درون قایق از باد شبانگاه
دو زلف نرم نرمک تاب می خورد
زنی خم گشته از قایق به امواج
سر انگشتش به چین آب می خورد
........................................
صدا چون بوی گل در جنبش باد
به آرامی٫ به هر سو پخش می گشت
جوان می خواند و سرشار از غم گرم
پی عشقی نوازش بخش می گشت
..................................
((تو که نوشم نه ای ٫نیشم چرایی؟
تو که یارم نه ای٫ پیشم چرایی؟
تو که مرحم نه ای زخم دلم را
نمک پاش دل ریشم چرایی؟
......................................
خموشی بود و زن در پرتو شام
رخ چون رنگ شب٫نیلوفری داشت
ز آزار جوان دلشاد و خرسند
سری با او٫ دلی با او همی داشت
..................................
ز دیگر سوی کارون زورقی خرد
سبک بر موج لغزان پیش میراند
چراغی کور سو میزد به نیزار
صدایی سوزناک از دور می خواند.
|
+| نوشته شده توسط
مهدی در یکشنبه یازدهم مرداد 1388
|